هر راست نشاید گفت… | دروغ‌های بازی‌های ویدئویی

هر راست نشاید گفت… | دروغ‌های بازی‌های ویدئویی

| ۱۴:۳۹ دقیقه، ۳۱ شهریور ۱۳۹۹ | خبر

 

دروغ گفتن تقریبا در هیچ فرهنگی پسندیده نیست و از این پدیده به‌عنوان یکی از دون‌مایه‌ترین رفتارهای انسانی یاد می‌شود. اما آیا همیشه این‌کار ناپسند است؟ اما آیا می‌توان هر نوع دروغی را، یک لکه‌ی سیاه در کارنامه‌ی شخصیتی یک فرد حقیقی یا حقوقی به‌حساب آورد؟

هنگامی که چنین مبحثی را به‌طور خاص در صنعت بازی در ذهن می‌آوریم، به احتمال زیاد یاد دوز و کلک‌های امثال استاد کوجیما و دوستان دیگر می‌افتیم. به این معنی که آن‌ها، برای جذب هرچه بیشتر مخاطبانشان، گاهی حقایق را طور دیگری جلوه می‌دهند تا اشتیاق طرفداران در مورد عناوین جدید به بالاترین حد ممکن برسد. برای مثال، قدیمی‌ترها یادشان هست که کوجیما در مورد MGS2، تا لحظه‌ی آخر فاش نکرده بود که کاراکتر اصلی بازی کسی غیر از سالید اسنیک خواهد بود. حتی تریلرهایی که او در E3 سال‌های ۲۰۰۰ و ۲۰۰۱ از این بازی به نمایش گذاشت، تنها سالید اسنیک را در حال پرسه‌زدن در مکان‌های مختلف نشان می‌داد و خبری از «رایدن» نبود!

 به‌نظر می‌رسد چنین خلاف واقع گفتن‌هایی، مصداق دقیق دروغ نبوده و به‌ نوعی، شیطنت اصحاب گیم در رابطه با سیاست‌های تبلیغات‌ و بازاریابی محصول‌شان مي‌باشد؛ هرچند شاید چنین سناریوهایی، بهترین رویکردهای ممکن از نظر اخلاقی نباشند.

از این مباحث که بگذریم، بعضا دروغ‌های شوخی‌واری هم در صنعت گفته می‌شوند که اکثر آن‌ها مربوط به اول اپریل‌اند. گاهی اوقات شرکت‌های فعال در صنعت گیم، برای دروغ‌های اول اپریل‌شان آن‌قدری زحمت می‌کشند که قابل تقدیر و احترام‌اند!

همیشه دروغ‌های گفته شده در صنعت بازی‌سازی، مربوط به خبر خاصی از بازی نمی‌شوند و ممکن است در روایت یک بازی، چنان فریبی از داستان بازی خورده باشیم که در نقطه‌ی روشنگری ماجرا، حس جریحه‌دار شدن احساسات‌مان در خصوص یک باور غلط داشته باشیم که سازندگان از ابتدای بازی تا آن نقطه به ما القا کرده بودند.

عبارات بالا، تمام محتوایی که در این پرونده ارائه شده است را به طور خلاصه بیان می‌کند. با بازی‌نما همراه باشید و فراموش نکنید که قسمت نامه‌ها، جایی‌ست که در آن می‌توانید به بیان نظرات خود بپردازید. چه دروغ‌هایی از صنعت گیم شما را بیشتر از همه آزرده است؟

علیرضا قلندری

گیمرها، بازیچه‌ی دست تولیدکنندگان

دانیال دهقانی

نگاهی به مقوله‌ی دروغ در دنیای بازی‎‌های ویدئویی

دروغ‌گویی، یکی از رذایل اخلاقی بزرگ است و تاثیرات منفی بسیاری را به‌جای می‌گذارد. متاسفانه، تقریبا تمام انسان‌ها در طول زندگی مجبور می‌شوند تا در مواقعی، دروغ بگویند و برای این کار خود هم دلایلی دارند که ممکن است موجه یا غیرموجه باشد. ولی فارغ از موجه یا غیرموجه بودن دلایل، به‌صورت کلی دروغ‌گویی یکی از اعمال زشت است. در دنیای بازی‌های ویدئویی نیز انسان‌ها مشغول به فعالیت‌اند و در نتیجه، دروغ‌گویی هم در طی سالیان دراز تبدیل به یک بخش از آن شده است. از آن زمانی که تازه این هنر-صعنت به‌شکلی جدی در میان مردم جا افتاده بود تا همین حالا، فعالان این عرصه با دروغ‌های خود موجب به‌وجود آمدن انتظارات مختلف و سپس، سرخوردگی طرفداران به‌خاطر عدم تحقق آن انتظارات شده‌اند. یک‌زمان به‌خاطر عدم گسترش اینترنت ‌مانند امروز، دروغ‌ها بیشتر بین مردم دست‌ به دست می‌شد، ولی حالا به‌لطف وجود نعمتی به‌نام اینترنت، زودتر می‌توان دست سازندگان را خواند و فریب آن‎ها را نخورد. با این وجود، علی‌رغم گسترش اینترنت و شکاک‌تر شدن گیمرها، هنوز هم به‌قوت سابق و حتی شاید بیشتر از گذشته شاهد دروغ‌گویی فعالان این عرصه هستیم. اصلا چرا فعالان این عرصه دروغ می‌گویند؟ گاهی، آن‌ها می‌دانند که دارند دروغ می‌گویند و صرفا برای بازارگرمی و ایجاد هیاهو و اشتیاق میان طرفداران، اقدام به گفتن حرف‌هایی می‌کنند که کذب محض است و با واقعیت هیچ سنخیتی ندارند. این دروغ‌ها می‌توانند شامل ویژگی‌ها و خصوصیات یک بازی، روند توسعه‌ی آن یا حتی نمایش‌های آن بازی شوند. این دروغ‌ها می‌تواند از زبان افراد زیادی جاری شود؛ از طراحان ارشد و اصلی بازی گرفته تا تهیه‌کننده‌ یا حتی رئیس استودیوی سازنده‌ی آن.

گاهی اوقات، اما، سازندگان وعده‌هایی را می‌دهند، ولی در نسخه‌ی نهایی بازی بنا به دلایلی موجه شاهد حذف آن‌ها هستیم. از مسائل گرافیکی گرفته که گاهی به‌خاطر محدودیت‎‌های تکنیکی شاهد عدم وجود آن ویژگی‌ها هستیم تا المان‌هایی در گیم‎پلی و مواردی از این دست. اینگونه موارد (که بیش از آن که دروغ باشند، وعده‌ای هستند که سازنده علی‌رغم تلاش‌اش نتوانسته به آن‌ها جامه‌ی عمل بپوشاند) قابل‌تحمل‌تر هستند و حداقل، مخاطب می‌داند که سازنده روی هوا حرفی نزده و اگر وعده‌ای داده، برای جامه‌ی عمل پوشاندن به آن زحمت کشیده است. البته، روز به روز از موارد نوع دوم کم شده و به نوع اول اضافه می‎‌شود که بسیار نگران‌کننده است. افت گرافیکی فاحش بسیاری از بازی‌ها نسبت به تریلرها یکی از اتفاقات ناگواری است که افزایش چشم‌گیری داشته. سازنده می‌داند که روی کنسول‌ها قادر به ارائه‌ی گرافیکی همچون تریلرها نیست، ولی باز هم لاف می‌زند و با اطمینان می‌گوید که روی کنسول‌ها هم بازی گرافیکی به‌مانند تریلر دارد یا اصلا تریلر از روی نسخه‌ی کنسولی بازی ضبط شده است!

گاهی، آن‌ها می‌دانند که دارند دروغ می‌گویند و صرفا برای بازارگرمی و ایجاد هیاهو و اشتیاق میان طرفداران، اقدام به گفتن حرف‌هایی می‌کنند که کذب محض است و با واقعیت هیچ سنخیتی ندارند.

با این حال، اگر بخواهیم صادق باشیم، همه‌ی دروغ‌های دنیای بازی‌های ویدئویی نباید به پای سازندگان نوشته شود. خود ما هم به‌عنوان مخاطبان این هنر-صنعت، در شیوع دروغ‌ها می‌توانیم مقصر باشیم. در سال‌های گذشته که به‌مانند امروز اینترنت باکیفیت به‌صورت گسترده در سطح جهان در دسترس نبود و انواع و اقسام فروم‌ها و وبسایت‌های مرتبط با بازی‌های ویدئویی به‌مانند امروز مورد استفاده قرار نمی‎‌گرفت و اصلا خیلی‌هایشان متولد نشده بودند، خود گیمرها با برخی شایعه‌پراکنی‌ها موجب دست به دست شدن اطلاعات غلط زیادی میان مخاطبان می‌شدند. ردپای اینگونه دروغ‌ها را در مورد بازی‌های قدیمی به‌وضوح می‌توان مشاهده کرد؛ بازی‌هایی که برخی طرفداران با شایعه‌سازی در مورد قابلیت‌های آن‌ها باعث می‌شدند تا مدت‎‌ها، بسیاری از مخاطبان فکر کنند که آن بازی دارای بخش‌هایی جادویی، پایان‎های مخفی و ویژگی‌های عجیب و غریب است! از امکان استفاده از چندضرب‌های عجیب و غریب در سری «استریت فایتر» گرفته تا انجام کارهای سخت و طاقت‌فرسا در سری «ماریو» و «فاینال فانتزی» برای باز کردن ست‌های لباس، همگی دروغ‌هایی هستند که توسط خود گیمرها ایجاد شده و آن‌قدری نقل شده‌اند که ممکن است هرکسی را فریب دهند. البته، خوشبختانه با فراگیر شدن اینترنت و وجود انواع و اقسام فروم‌ها و وبسایت‌ها، اکنون با یک جستجوی ساده در فضای مجازی می‌توان متوجه شد که کدام مطالب در مورد بازی‌ها حقیقی و کدام‌یک دروغین است و دیگر کمتر کسی پیدا می‌شود تا به‌سادگی، فریب هرگونه شایعه یا سخن عجیب در مورد بازی‌های معروف و محبوب را بخورد.

خیلی اوقات هم خود ما، به‌صورت عمدی راجع‌به بازی‌های ویدئویی دروغ می‌گوییم. یکی از انواع این دروغ‌ها، دروغ گفتن در مورد علاقه یا عدم علاقه به یک بازی، عمدتا هم از بین بازی‌های پرطرفدار و باکیفیت است. ممکن است یک گیمر از یک بازی که از دید رسانه‌ها و عموم مخاطبان یک بازی بسیار باکیفیت و سطح بالاست، خوشش نیاید ولی از ترس آن‌که مبادا در محافل مختلف به او برچسب‌های نادرستی زده شود، شروع به تعریف از آن بازی کند. عکس آن هم ممکن است؛ یک بازی عملکرد چندان مناسبی از دید رسانه‌ها نداشته ولی یک گیمر بنا به هر علتی، با آن بازی ارتباط کافی را برقرار می‌کند و از آن خوشش می‌آید، ولی از ترس اینکه به او القاب ناشایستی داده شود و اطلاعات گیمی‌اش زیر سوال برود، به‌کلی علاقه خود را در جمع‌های عمومی کتمان کرده و اتفاقا آن بازی را به باد انتقاد هم می‌گیرد! البته، دروغ‌گویی فقط در مورد علاقه یا عدم علاقه به یک بازی خاص نیست. خیلی اوقات گیمرها در مورد اینکه فلان بازی را به اتمام رسانده‌اند، دروغ می‌گویند. در مورد اینکه یکی از باس‌های یک بازی را کشته‌اند یا نه، چگونه او را کشته‌اند یا چقدر برای یک بازی زمان گذاشته‌اند، راست‌گویی را کنار می‌گذارند و چیزهایی خلاف واقعیت را بیان می‎‌کنند.

یکی دیگر از انواع دروغ که خود گیمرها در پخش شدن آن به‌عنوان یک واقعیت تاثیرگذارند، دروغ آوریل است. دروغ آوریل ماهیتی مثل دروغ سیزده ما ایرانی‌ها دارد و هر ساله سازندگان و رسانه‌های فعال در زمینه‌ی بازی‌ها، با انتشار یک خبر دروغین در روز اول ماه آوریل با مخاطبان خود شوخی می‌کنند. این دروغ‌ها که در واقع شوخی هستند، گستره‌ی زیادی دارند؛ از معرفی یک بازی دروغین گرفته تا اعلام ویژگی‌های غیر واقعی و تاریخ عرضه‌ی نادرست. گیمرها هم در دست به دست شدن این دروغ‌ها و فراگیر شدن‎‌شان، تا جایی که عده‌ای فکر کنند چنین دروغ‌هایی واقعی هستند تاثیرگذار بوده‌اند! یکی از نمونه‌های معروف، دروغی مربوط به نسخه‌ی SNES بازی «مورتال کامبت» است. یکی از مجلات مرتبط با نینتندو به‌عنوان دروغ آوریل اعلام می‌کند که در این نسخه از بازی یک کد وجود دارد که باعث می‌شود تا خون و خونریزی و فیتالیتی‌های خشن بازی در این بازی آزاد شوند و برای به‌دست آوردن کد، اگر کارتریج شما شماره سریالی خاص دارد باید یک سری اعمال عجیب و غریب انجام دهید تا به کد دسترسی پیدا کنید. در حقیقت، چنین کدی برای نسخه‌ی جنسیس بازی وجود داشته، ولی برای نسخه‌ی SNES هیچ‌گاه چنین کدی وجود نداشته و این صرفا یک دروغ آوریل بوده، منتها به‌قدری میان گیمرها نقل شده که تا چند سال مردم فکر می‌کرده‌اند که واقعا چنین کدی وجود دارد و به‌دنبال آن بوده‌اند!

دروغ‌های تمام ‌نشدنی برای کسب سود بیشتر!

در ادامه، قصد داریم تا نگاهی بیندازیم به برخی دروغ‌هایی که توسعه‌دهندگان دنیای بازی‌های ویدئویی گفته‌اند. البته، سازندگان آن‌قدری دروغ گفته‌اند که حتی اگر تمامی صفحات چند شماره از بازی‌نما را هم به لیست کردن آن‌ها اختصاص دهیم، باز هم نتوانیم به تمامی آن‌ها اشاره کنیم! ولی نمونه‌هایی که ذکر شده، از بازه‌های زمانی مختلف و از سوی شرکت‌های مختلف هستند و سعی شده تا به نمونه‌های عجیب‌تر و جالب‌تر نگاهی انداخته شود.

  1. وقتی کنسول اکس‌باکس وان معرفی شد و مایکروسافت سخت مشغول به تبلیغ آن بود، یک خبر تبلیغاتی عجیب به بیرون درز کرد. آن خبر عجیب، از این قرار بود که تمامی دستگاه‌های اکس‌باکس وان که به بازار عرضه می‌شود، در واقع همان کیت مخصوص به سازندگان خواهد بود. این به آن معنا بود که از تمامی اکس‌باکس‌ وان‎‎‌های موجود در بازار می‌شد به‌عنوان کیت مخصوص به سازندگان استفاده کرد و حتما نیازی به تهیه‌ی آن کیت از خود مایکروسافت نبود. از زمان اعلام آن خبر، عده‌ای اعتقاد داشتند که چنین چیزی در عمل غیرممکن است و این صرفا یک وعده‌ی پوچ و توخالی‌ست، اما؛ عده‌ای هم معتقد بودند که این یک قدم بزرگ از سوی مایکروسافت است و نباید آن را کوچک شمرد. این خبر جنجالی با واکنش‌های مختلفی همراه بود ولی وقتی که بالاخره اکس‌باکس وان پا به بازار گذاشت، جواب تمامی سوال‌ها داده شد. اکس‌باکس‌ وان‌های عرضه شده در بازار، نمی‌توانستند مثل کیت مخصوص به سازندگان عمل کنند و اصلا چنین ویژگی جذابی در آن‌ها وجود نداشت. این مسئله با واکنش‌های غیررسمی از سوی سازندگان و کارکنان مایکروسافت و حتی واکنش رسمی مایکروسافت همراه شد. کار به جایی کشید که یک گیمر کنجکاو با کند و کاو در این کنسول و سیستم عامل آن توانست قابلیتی مخفی در کنسول پیدا کند که چنین ویژگی را فراهم می‎کرد، اما، خود مایکروسافت طی یک بیانیه‌ی رسمی از گیمرها خواست تا به هیچ وجه تحت تاثیر ویدئوهای یوتیوب با کنسول خود دست به کارهای عجیب و غریب نزنند. البته بعد از گذشت چند سال، این قابلیت به‎‌صورت دست و پا شکسته راه خود را به کنسول اکس‌باکس وان پیدا کرد ولی چیزی که مسلم است، این نکته است که حداقل در زمان عرضه به‌صورت رسمی شاهد وجود ویژگی مرتبط با استفاده از اکس‌باکس وان معمولی به‌عنوان کیت مخصوص به سازندگان نبودیم و این چیزی جز یک دروغ عجیب و غریب نبود.

  2. در زمینه‎‌ی دروغ‌های عجیب و غریب، نباید فقط انگشت اتهام را به‌سمت مایکروسافت دراز کنیم چرا که مقامات سونی هم از این ادعاهای دروغین، کم نداشته‌اند. یکی از آن نمونه‌های بزرگ، مربوط به سال ۲۰۰۵ و قبل از عرضه‌ی کنسول پلی‌استیشن ۳ به بازار می‌شود. یکی از روسای سابق سونی، «کن کوتاراگی» است. او قبل از عرضه‌ی پلی‌استیشن ۳ به بازار، برای بازارگرمی و طی یک مصاحبه با گیم‌اسپات اعلام کرده بود که پلی‌استیشن ۳ قادر است تا بازی‌ها را با نرخ فریم ۱۲۰ اجرا کند! لازم به ذکر نیست که در تاریخ کنسول پلی‌استیشن ۳، هیچ‌گاه عنوانی به بازار نیامد که با نرخ فریم ۱۲۰ اجرا شود و اکثر بازی‌ها حتی به‌صورت ۶۰ فریم بر ثانیه هم اجرا نمی‌شدند! قطعا آقای «کوتاراگی» و همکاران‌اش در شرکت سونی می‌دانستند که حالا حالاها، خبری از نرخ فریم ۱۲۰ نخواهد بود و نه تنها پلی‌استیشن ۳ که حتی کنسول‌هایی که تا سال‌ها بعد از آن هم به بازار می‌آیند قرار نیست به آن رویای بلندپروازانه نزدیک شوند. در اینکه پلی‌استیشن ۳ در زمان عرضه قدرتی عجیب و غریب داشت و از لحاظ سخت‌افزاری، کنسولی قدرتمند بود هیچ شکی نیست، ولی به هر حال بازارگرمی رئیس وقت سونی در سال ۲۰۰۵ برای این کنسول هم از آن دروغ‌های شاخ و دم‌دار به‌شمار می‌رود که خود آن مقام بلندپایه، خوب می‌دانست چنین چیزی در عمل ممکن نیست.

  3. یوبی‌سافت را به‌خاطر تمامی وعده‌های توخالی‌اش می‌شناسیم و می‌دانیم که زیاد برای بازی‌های این شرکت، نباید هایپ شد. می‌دانیم که ممکن است بازی‌های این شرکت نمایشی حیرت‌آور داشته باشند ولی کیفیت نهایی بازی، در حد آن نمایش نباشد. می‎‌دانیم که تریلرهای بازی‌های این شرکت می‌تواند حاوی صحنه‌هایی باشد که در بازی اصلی شاهد آن نیستیم. می‌دانیم که یوبی‌سافت، در تبلیغ بازی‌هایش جزو بهترین‌های صنعت است ولی کیفیت نهایی یک بازی، لزوما ارتباطی با نمایش‌های آن ندارد. یکی از دروغ‌های این شرکت، مربوط به زمانی‌ست که هنوز سری «اساسینز کرید» به‌صورت سالیانه عرضه می‌شد. در دسامبر سال ۲۰۱۳، وقتی که هجمه‌ها نسبت ‌به مشکلات فنی این سری شدت گرفته بود، رئیس بخش آمریکای شمالی یوبی‌سافت طی یک مصاحبه گفته بود که هرگاه یک نسخه از این سری به استاندارد کیفی مدنظر یوبی‌سافت نرسد و با مشکلات فنی روبرو باشد، عرضه‌ی آن بازی با تاخیر مواجه خواهد شد. متاسفانه، این مقام بلندپایه خیلی خوش‌شانس نبود. دقیقا چند ماه بعد از اعلام این بیانیه، «اساسینز کرید یونیتی» به بازار آمد که روی هرچه بازی پر از باگ و مشکل فنی بود را سفید کرد و تبدیل به بدترین نسخه از این سری شد. جالب اینجاست که خود «یونیتی» بازی بدی نبود، ولی مشکلات فنی غیرقابل ‌تحمل آن باعث شده بود تا با عنوانی طرف باشیم که نمی‌توان با آن ارتباط لازم را برقرار کرد. سوال اصلی اینجاست که آیا شرکتی به بزرگی یوبی‌سافت، افرادی را برای تست بازی ندارد؟ چرا، مطمئنا دارد، ولی اینکه چرا «یونیتی» را با آن وضعیت فنی افتضاح روانه‌ی بازار کردند مسئله‌ی عجیبی‌ست. این بازی نشان داد که نباید به حرف روسای بلندپایه‌ی یوبی‌سافت هم امید بست و قرار نیست به‌خاطر کیفیت فنی پایین، یک نسخه از این سری تاخیر بخورد تا با وضعیت بهتری به بازار عرضه شود. رئیس بخش آمریکای شمالی یوبی‌سافت حرفی زد که گیمرها برای اینکه بفهمند آن دروغی بیش نبوده، کمتر از یک سال باید صبر می‌کردند.

  1. کینکت یکی از آن وسایل جانبی خانواده‌ی اکس‌باکس بود که مایکروسافت امید زیادی به موفقیت آن داشت. وقتی کینکت با هیاهوی بسیار معرفی شد، افراد بسیاری در سرتاسر جهان مشتاق به تجربه‌ی بازی‌های آن شدند و به‌صورت کلی جو مثبتی حول آن وجود داشت. بازی‌های مختلفی برای این دستگاه در دست ساخت بود و برای عرضه آماده می‌شد که یکی از نمونه‌های معروف آن، Kinect Star Wars است. این بازی در خلال نمایشگاه E3 2011 نمایش داشت. در کنفرانس مایکروسافت در آن سال، استودیوی Terminal Reality به‌عنوان سازنده‌ی این بازی نماینده‌ای را به روی استیج فرستاده بود تا برای حاضرین دمویی از بازی را اجرا کند که در اصل گیم‌پلی زنده‌ی آن بود. اما، در واقع سازندگان دروغ می‌گفتند که این یک نمایش زنده از گیم‌پلی بازی است؛ چرا که اساسا با یک بازی برای کینکت طرف بودیم و در سالن، وقتی که حرکات مجری با حرکاتی که در دمو انجام می‌شد همخوانی نداشت همه خیلی زود متوجه شدند که استودیوی سازنده یک دموی از پیش آماده شده را برای آن‌ها پخش کرده و صرفا تلاش کرده تا وانمود کند که این دمو، یک نمایش زنده است. بازی در زمان عرضه هم با اقبال چندانی از سوی منتقدان روبرو نشد و به ‌مانند دیگر بازی‌های استودیوی فقید «ترمینال ریلتی»، امتیازات پایینی دریافت کرد. عجیب است که چطور مایکروسافت اجازه داده تا این بازی، چنین نمایشی در این کنفرانس داشته باشد. معمولا وقتی دروغی از سوی سازندگان گفته می‌شود، مدتی طول می‌کشد تا گیمرها متوجه شوند که سازنده دروغ گفته است ولی در این مورد خاص، از همان ابتدای نمایش و آغاز دمو، عدم تطابق حرکات مجری و حرکات درون بازی همه‌چیز را لو داد و همه متوجه شدند که سازنده در مورد اجرای زنده‌ی این دمو، دروغ گفته است.

  2. سازندگان همواره سعی می‌کنند تا به افرادی که بازی‌هایشان را پیش‌خرید می‌کنند، امتیازات و جوایزی دهند. این کار تا حدی می‌تواند موجب شود که مردم نسبت ‌به پیش‌خرید بازی‌ها ترغیب شده و قبل از عرضه‌ی رسمی (و طبیعتا، قبل از انتشار نمرات آن بازی و ارزیابی بازخوردها نسبت‌به آن!) آن را خریداری کنند. این جوایز پیش‌خرید گستره‌ی زیادی دارند. از دریافت برخی بسته‌های دانلودی گرفته تا قابلیت دانلود تم‌های مخصوص و حتی دسترسی زودتر از موعد به بازی، همگی می‌توانند جزو امتیازات پیش‌خرید یک بازی باشند. گاهی اوقات، اما، ناشر سعی می‌کند تا دست و دلبازی خود را به رخ بکشد و به‌عنوان امتیاز پیش‌خرید یکی از بازی‌هایش، اعلام می‌کند که یک بازی کامل دیگر نیز به‌طور کاملا رایگان به پیش‌خریدکنندگان تعلق خواهد گرفت. مثلا آخرین نمونه از این نوع امتیازات پیش‌خرید، فصل آخر «واکینگ دد» تل‌تیل بود که با پیش‌خرید آن می‌توانستید به تمامی فصول دیگر به رایگان دست پیدا کنید. شرکت الکترونیک آرتز در سال ۲۰۱۱ اعلام می‌کند که جایزه‌ی پیش‌خرید نسخه‌ی پلی‌استیشن ۳ بازی «بتلفیلد ۳»، دریافت بازی «بتلفیلد ۱۹۴۳» به‌صورت رایگان است. قرار بود تا با استفاده‌ از فضای بالایی که دیسک‌های بلوری در اختیار سازندگان قرار می‌دهند، بازی «بتلفیلد ۱۹۴۳» هم روی همان دیسک «بتلفیلد ۳» موجود باشد و در حقیقت، هر دیسک بلوری شامل دو بازی شود. این برای دو شرکت سونی و الکترونیک آرتز، خوش‌یمن بود. سونی توانسته بود با ناشر یکی از بازی‌های مهم سال ۲۰۱۱ به‌توافق برسد و یک قرارداد انحصاری تنظیم کند (آن هم در روزگاری که مایکروسافت با اکتیویژن، به‌عنوان ناشر سری رقیب بتلفیلد یعنی «کال آو دیوتی» چنین قراردادهایی داشت) و مردم بسیاری هم با اعلام این خبر، اقدام به پیش‌خرید «بتلفیلد ۳» کردند تا جایی که الکترونیک آرتز اعلام کرد میلیون‌ها نفر اقدام به پیش‎‌خرید این بازی کرده‌اند. (رقم واقعی چیزی نزدیک به ۲ میلیون نسخه بود.) وقتی که بالاخره «بتلفیلد ۳» عرضه شد، افرادی که بازی را پیش‌خرید کرده بودند متوجه شدند که آن جایزه‌ی پیش‌خرید اعلام شده از سوی سونی و الکترونیک آرتز در دیسک بازی وجود ندارد. هیچ کد دانلودی هم برای آن وجود نداشت، هیچ اطلاعیه‌ای از قبل داده نشده بود، هیچ‌گاه هیچ مسئولی به‌خاطر این قضیه از افرادی که بازی را پیش‌خرید کرده بودند معذرت خواهی نکرد. وقتی طرفداران خشمگین به توییتر رفتند و از مسئولان الکترونیک آرتز پاسخی نسبت‌ به این قضیه خواستند، جواب آن‌ها به‌شدت مضحک بود: «تمامی افرادی که نسخه‌ی پلی‌استیشن ۳ بازی بتلفیلد ۳ را خریداری کرده‌اند، این حق را دارند تا یک هفته زودتر نسبت‌به خرید بسته‌‎های الحاقی این بازی اقدام کنند!» جنجال‌هایی که الکترونیک آرتز برای بازی‌های مهم خود به پا کرده، محدود به این چند سال اخیر نمی‌شود و حتی هفت سال پیش هم این شرکت این‌چنین جواب اعتماد طرفداران را داده است. البته، ماجرا در این نقطه به پایان نرسید. یک شکایت رسمی علیه شرکت الکترونیک آرتز به‌خاطر گمراه کردن مخاطبان‌اش برای ترغیب آن‌ها به پیش‌خرید بتلفیلد ۳ تنظیم شد و بالاخره، موجب شد تا الکترونیک آرتز وادار شود تا بتلفیلد ۱۹۴۳ را به‌طور رایگان در شبکه‌ی پلی‌استیشن در اختیار کاربران بتلفیلد ۳ قرار دهد. این اتفاقات مدتی بعد از عرضه‌ی بتلفیلد ۳ رخ داد. خود بتلفیلد ۱۹۴۳ چندان آش دهن‌سوزی نبود، ولی دروغی که الکترونیک آرتز گفته بود، بیشتر به‌ مانند یک توهین بزرگ به تمام افرادی بود که نسخه‌ی پلی‌استیشن ۳ بازی بتلفیلد ۳ را پیش‌خرید کرده بودند.

  3. همیشه بین کاربران کنسول‌های دو شرکت سونی و مایکروسافت، این بحث مطرح بوده که کدام کنسول بهتر است. یکی از معیارهای کاربران برای سنجیدن بهتر بودن یک کنسول، قابلیت‌های سخت‌افزاری آن است. همیشه طرفداران هر کنسول دوست دارند تا بازی‌ها روی کنسول‌ها نمایش گرافیکی بهتری در قیاس با کنسول شرکت رقیب داشته باشد. وقتی که قرار بود تا Final Fantasy XIII برای دو کنسول پلی‌استیشن ۳ و اکس‌باکس ۳۶۰ عرضه شود، خیلی‌ها اعتقاد داشتند که این بازی روی کنسول سونی عملکرد گرافیکی بهتری خواهد داشت و نسخه‌ی پلی‌استیشن ۳ بازی، بهترین نسخه‌ی آن خواهد بود. این جر و بحث‌ها میان طرفداران تا حدی ادامه داشت که بالاخره ناشر بازی یعنی «اسکوئر اینکس» را بر آن داشت تا اقدام به انتشار چند اسکرین‌شات مقایسه‌ای کند تا نشان دهد که بازی روی هر دو پلتفرم، عملکرد خوب و مشابهی دارد و قرار نیست یک نسخه فدای نسخه‌ی دیگر شود. سرانجام تصاویر مقایسه‌ای از سوی «اسکوئر اینکس» منتشر شد، ولی مشکلی که وجود داشت، آن بود که تصاویر دقیقا به‌مانند یکدیگر بودند! بعدا معلوم شد که تمام تصاویر مربوط به نسخه‌ی پلی‌استیشن ۳ بازی است و فقط سازندگان روی تصاویر، علامت‌های مربوط به کنترلر اکس‌باکس را جایگزین علامت‎‌های مربوط به کنترلر پلی‌استیشن ۳ کرده‌اند. موضوع خیلی زود فراگیر شد و در محافل مختلفی مورد بحث قرار گرفت تا اینکه اسکوئر اینکس رسما بابت انتشار این تصاویر عذرخواهی کرد و بهانه‌اش هم این بود که این تصاویر قرار نبوده به‌صورت عمومی منتشر شوند و برحسب یک تصادف، منتشر شده‌اند.

فینچر سینگر بازی! (پایان‌ها همیشه فانتزی نیستند)

بازی‌هایی که با روایت داستان گول‌مان زدند!

رضا قرالو

شاید خیلی‌ها یادشان رفته باشد! ولی بازی‌های ویدئویی زمانی داستان داشتند و همه چیز در بتل رویال و ترکاندن مخ رقیب و نبرد با ماهیتابه و زدن توی سر و کله‌ی بقیه در محیطی شلوغ و بی‌در و پیکر خلاصه نمی‌شد! سینگل پلیر، آغازگر دنیای پر شر و شور ویدئوگیم بود و برای خودش حرمت داشت و داستان چیزی بود که به بازی کردن این حالتِ حالا در حال به فراموشی سپرده شدن به دلیل پول‌پرستی استودیوها و سلیقه‌ی کاربران جدید، سر و شکل و روح می‌داد. قصه‌ها پر و پیمان بودند و روایت قصه، گاهی شکل گیم‌پلی و طراحی مرحله را نیز تحت تاثیر قرار می‌داد. در این میان، داستان برخی از همین بازی‌ها گاهی روایتی نو و پر و پیچ و خم داشت و کاری می‌کرد، که در انتها یا در میانه‌های بازی با یک پیچش داستانی یا به‌اصطلاح توئیست فینچر/سینگر-وار (این شکل پیچ‌های داستانی با فیلم‌های دیوید فینچر و فیلم به‌خصوص «مضنونین همیشگی» برایان سینگر به اوج رسید)، نظام فکری و منطقی که در سر پرورانده بودیم به‌کل به هم بریزد و در عین شگفتی و لذت، به این مهم پی ببریم که سازنده و خالق بازی چه کلاه گشادی سرمان گذاشته و چه رکبی به‌مان زده است! بازی‌هایی که این‌چنین شیوه‌ی روایی داشتند، زیاد نیستند ولی همه از جمله بازی‌هایی هستند که در تاریخ ویدئوگیم ماندگار شده‌اند. ادامه‌ی مطلب نیز دوازده بازی با داستانی این‌چنینی را به شما معرفی می‌کند که مملو از اسپویل و لو رفتن داستان است پس اگر بازی‌شان نکرده‌اید از خواندن متن خودداری کنید.

  1. Infamous: این بازی انحصاری پلی‌استیشن ۳ یکی از همان پیچش‌های داستانی محشری را داشت که وقتی به آن پی می‌بردید کرک و پرتان می‌ریخت، چون کل شاکله‌ی داستان بازی بر اساس آن شکل گرفته بود! داستان از این قرار بود که آنتاگونیست اصلی بازی که «کسلر» Kessler نام داشت، نامزد شخصیت اصلی بازی «کول مک‌گراس» Cole McGrath را می‌کشت و یک پروسه‌ی انتقام درجه یک راه می‌انداخت. ولی او در واقع خود پروتوگانیست بازی بود که از آینده به گذشته آمده بود تا با جلو انداختن دست‌یابی کول به قدرت‌های فراطبیعیش، خودش یا درواقع کولِ آینده را به موجودی بسیار قوی‌تر از چیزی در آن زمان بود تبدیل بکند!

  2. Spec Ops: The Line: این بازی بیش از هر چیز یک بازی کالت است و به‌دلیل برخی نقص‌ها در گیم‌پلی، چندان مورد تائید منتقدان نبود. به همین دلیل بسیاری از همین منتقدین داستان بی‌نظیر و شکل روایت آن را به‌درستی درک نکردند. داستان بازی اقتباسی است از رمان «جوزف کنراد» Joseph Conrad یعنی «قلب تاریکی» Heart Of Darkness. رمانی که فیلم‌نامه‌ی فیلم «اینک آخرالزمان» Apocalypse Now فرانسیس فورد کاپولا نیز براساس آن نوشته شده است. شخصیت اصلی بازی که کاپیتان مارتین واکر نام دارد، برای نجات جوخه‌ای به فرماندهی ژنرال جان کنراد راهی دوبی می‌شود که دچار آشوب و جنگ شده است. واکر در زمان انجام ماموریت، با ژنرال کنراد ارتباط رادیوئی دارد و متوجه می‌شود کنراد عقل خود را از دست داده و دست به کارهای وحشیانه‌ای می‌زند. واکر گاهی مجبور به انجام انتخاب‌های بین بد و بدتری می‌شود که کنراد، او را مجبور به درگیر شدن در آنها کرده است. اما داستان چیز دیگری است و ژنرال کنراد مدت‌ها قبل مرده و این کاپیتان واکر است که دچار جنون و مالیخولیا شده و دائما برای انجام ماموریت‌ها و کشتاری که راه می‌اندازد، به خودش و گروهان نجاتش از طرف ژنرال خونخوار درونش دستور صادر می‌کند. بازی علاوه بر این پیچ داستانی محکم، سکانس‌های ضدجنگ محشری دارد که در ویدئوگیم کم سابقه‌اند.

  3. Heavy Rain: بازی Heavy Rain دیوید کیج، شاید تنها بازی او باشد که ته داستانش با روایت‌های گل‌درشت فوق‌ماروایی نابود نشده است! تم اصلی قصه که از زاویه‌ی دید سه شخصیت بیان می‌شود، پدری را نشان می‌دهد که فرزندش توسط یک قاتل سریالی به نام قاتل اوریگامی ربوده شده است. با این‌که بازی مانند سایر بازی‌های تعاملی کیج پایان‌های خیلی زیادی دارد ولی در هیچ کدام این واقعیت هولناک تغییر نمی‌کند که یکی از سه شخصیتی که با او داستان بازی را تجربه کرده‌ایم یعنی «اسکات شلبی» Scott Shelby همان قاتل سریالی است. روش روایت قصه و خصوصا فلش‌بکی به گذشته‌ی شلبی که داستان کودکی او را روایت می‌کند، زنجیره‌ی وقایع و نحوه‌ی تبدیل شدن او به قاتل سریالی را خیلی منطقی به‌نمایش می‌گذارد.

  4. Braid: این بازی پلتفرمر با ظاهری ساده و گیم‌پلی جذاب، بیش از هرچیز شبیه به بازی‌های پلتفرمر دیگر مانند سوپر ماریو به‌نظر می‌رسد؛ خصوصا در تم اصلی داستان که در آن تیم، شخصیت اصلی بازی به دنبال نامزد خودش است که گم و گور شده است. ولی وقتی بازی را دنبال کنید متوجه می‌شوید داستان آن‌قدرها هم ساده و ماریویی نیست و تیم در واقع نه یک شخصیت خوب که قاتلی است که به دنبال دختری است که در حال فرار از دستش است و معماهای بازی تله‌هایی هستند که دختر برای گیر انداختن و فرار از دست تیم در مراحل مختلف بازی ایجاد کرده است. البته قصه یک رویه‌ی انتزاعی هم دارد که خیلی‌ها معتقدند بیشتر برای عمق دادن به داستان است تا ایجاد یک پیچش داستانی دیگر؛ دخترک نمادی از یک بمب اتم است که قرار است روی هیروشیما و ناکازاکی بیفتد و تیم که ظاهرا یکی از دانشمندانی است که در پروسه‌ی ساخت بمب مشارکت داشته، حالا برای گرفتن دختر/بمب اتم و جلوگیری از فاجعه تلاش می‌کند.

  5. Red Dead Redemption: درگیر شدن با داستان یک شخصیت در یک بازی جهان-باز طولانی و کشته شدن او در انتهای بازی از آن دست پیچش‌های داستانی است که مخاطب را نه تنها شوک‌‌زده که خشمگین هم می‌کند! ولی راکستار با به رستگاری رساندن «جان مارستن» در انتهای بازی RDR یکی از بهترین پلات‌های تاریخ بازی‌های ویدئویی را خلق کرد. جان مارستن، تبهکار سابق که به ماموران قانون کمک می‌کند تا اعضای گروه «داچ ون دلینده» را که زمانی خودش هم از اعضای آن بود، یافته و بکشند، در انتها توسط همان ماموران قانون خائن، در مزرعه‌ی خودش تیرباران می‌شود.

  6. Resident Evil: داستان در مجموعه‌ی ماندگار رزیدنت اویل چیز پیش‌پا افتاده‌ای است که فقط به شخصیت‌ها جان و به مخاطب انگیزه برای دنبال کردن ماجرای‌شان را می‌دهد. با این حال اولین بازی مجموعه، یکی از بهترین پیچ‌های داستانی را داشت که دانستنش مو به تن مخاطب سیخ می‌کرد. اعضای گروه استارز در یک عمارت گیر می‌افتند؛ کریس ردفیلد، جیل ولنتاین، بری بورتون و چند تن از اعضای گروه استارز به فرماندهی آلبرت وسکر. اما در انتها معلوم می‌شود آلبرت وسکر نه تنها همراه اعضای گروه نبوده که با گروه آمبرلا در پروژه‌ی سری‌شان همکاری داشته و آنتاگونیست اصلی بازی است. آنتاگونیستی که به دشمنی‌اش با اعضای استارز تا پایان بازی پنجم مجموعه ادامه داد تا سرانجام توسط کریس ردفیلد کشته شد.

  7. Metroid: متروئید یکی از شاهکارهای نخست نینتدو است. یک بازی اکشن پلتفرمر که شخصیت اصلی آن یک جنگجوی زره‌پوش رباتیک به نام ساموس است. اما غافلگیری قصه‌ی بازی در انتهای آن است؛ وقتی ساموس بعد از پایان یافتن ماموریتش، زره از تن بیرون می‌آورد و در آن زمان است که می‌فهمیم، ساموس در واقع یک زن است! هر چه هم بازی را سریع‌تر تمام کنید پایان هیجان‌انگیزتری در انتظارتان است!

  8. Metal Gear Solid: مجموعه‌ی متال‌گیر سالید هیدئو کوجیما، همیشه قصه‌های پر پیچ و خم و عجیبی برای‌مان تعریف کرده و همیشه به‌مان رکب زده‌ است؛ چه آن موقع که اسنیک، در متال‌گیر سالید ۳ به صورت اجباری دشمن دِ باس (The Boss) از آب درمی‌آید، تا تغییر دادن شخصیت قابل بازی شماره‌ی دوم مجموعه از سالید اسنیک به رایدن و پایان عجیب و غریب آخرین بازی مجموعه که البته این آخری به‌دلیل طراحی مرحله‌ی بد و نصفه بودن بازی زیاد به دل مخاطب ننشست. در واقع در همه‌ی متال‌گیرها یکی یک دانه توئیست داستانی جاسازی شده تا مخاطب را از روی صندلی‌اش بپراند. اما یکی از بهترین غافلگیری‌های داستانی در متال‌گیر سالید ۴ و در جایی اتفاق می‌افتد که کوجیما مخاطبان را به جزیره‌ی «شدو موزس» بازمی‌گرداند؛ جایی که بازی اول مجموعه از همان‌جا آغاز شد. نکته‌ی قابل احترام این بخش وقتی آشکار می‌شود که می‌بینیم تمام زوایای دوربین و کارگردانی صحنه‌های بازی دقیقا مثل بازی اول است و اینجاست که اگر اهل نوستالژی بازی باشید، حسابی اشک‌تان درخواهد آمد!

  9. Bioshock: مجموعه‌ی موفق بایوشاک، نمونه‌ای‌ترین بازی از لحاظ ترکیب درست داستان و گیم‌پلی است. اما دو بازی اول و آخر مجموعه، با یک پیچ داستانی منحصر به فرد، از جمله‌ی بهترین‌های ویدئوگیم از این نظر، به‌حساب می‌آیند. در بازی نخست، شخصی به نام اطلس که ظاهرا آدم مهربانی است و به جک، شخصیت اصلی برای نجات از شهر  در اعماق اقیانوسِ ریچر کمک می‌کند، در واقع آنتاگونیست اصلی بازی است که در طول بازی با به کار بردن عبارت «می‌شه لطف کنی!» Would you kindly خطاب به جک، انجام کارهایی را از او طلب می‌کند. در واقع این عبارت مثل چکاندن ماشه عمل می‌کند؛ زیرا جک که قبل از شروع داستان شستشوی مغزی داده شده، با به کار بردن این عبارت، همه‌ی کارهایی را که اطلس از او می‌خواهد انجام می‌دهد تا او را به هدف پلیدش برساند. در بازی سوم مجموعه Bioshock Infinite نیز، در پایان درمی‌یابیم، قصه، قصه‌ی دنیاهای موازی است و شخصیت اصلی بازی بوکر دویت همان آنتاگونیست اصلی زاخاری کامستاک است که از یک دنیای موازی دیگر به آنجا آورده شده و خودش هم این را نمی‌داند!

  10. Silent Hill 2: جیمز ساندرلند شخصیت اصلی بازی دوم مجموعه‌ی ماندگار سایلنت هیل است. او برای ملاقات همسرش مری به شهر سایلنت هیل می‌رود ولی در آنجا هیولاهای ترسناک، شهری مه گرفته و خوفناک و زنی به نام ماریا را ملاقات می‌کند که بسیار شبیه به همسرش است. در پایان داستان درمی‌یابیم، جیمز مدت‌ها قبل همسر بیمارش را برای این‌که عذاب نکشد، برخلاف خواسته‌ی او کشته و حالا، باید در سایلنت هیل، عذاب بکشد و برزخی خوفناک را تجربه کند و از دست کله هرمی عقوبت‌گر بگریزد.

  11. Beyond Good & Evil: این بازی قدیمی ساخته شده توسط میشل انسل، یکی از نمونه‌ای‌ترین بازی‌ها به لحاظ غنای داستان است. یک ماجرای فانتزی درجه یک همراه با شخصیت‌های به‌یادماندنی و یک آنتاگونیست که نیمه‌ی تاریکش تا پایان قصه هم برملا نمی‌شود. جید یک خبرنگار است و همراه عمویش پیجِ خوک یک نوانخانه را می‌گردانند. هیلیس سیاره‌ی داستان، یک دنیای فانتزی است که در آن برخی انسانند و برخی انسان‌هایی با سر حیوان. سیاره‌ای که گاهی نیروهای متخاصم به آن حمله کرده و آدم‌هایی را با خود می‌برند. در انتهای بازی می‌فهمیم که نیروی محافظ سیاره که با پروپاگاندایی قدرتمند خود را حامی مردم معرفی کرده و بر آنها حکومت می‌کند در واقع خودِ نیروی مهاجمی است که هرازگاهی از قمر سیاره به آنجا حمله کرده و آدم‌ها را می دزدند. یک پایان دراماتیک و تکان‌دهنده که اشک مخاطب را درمی‌آورد و البته رستگاری دقایق پایانی که بسته‌ی داستانی را کامل می‌کند!

  12. Final fantasy VII: خیلی‌ها پایان بازی هفتم مجموعه‌ی فاینال فانتزی را، تکان‌دهنده‌ترین پایان‌های تمام بازی‌ها می‌دانند. پایانی غم‌انگیز که در آن اریس، یکی از شخصیت‌های بازی و معشوقه‌ی کلاد، توسط سفیروس و در عین ناباوری کشته می‌شود. چیز زیادی در مورد پایان دراماتیک بازی نمی‌توان گفت جز این‌که پایان‌ها همیشه هم فانتزی نیستند!

مورد عجیب گوردون فریمن

شاهین بصیری

یکی از عجیب‌ترین ماجراهای دنیای بازی‌های ویدیویی که ارتباط زیادی به پرونده این شماره دارد، سرنوشت بازی Half-Life و رفتار شرکت Valve و در رأس آن آقای گیب نیول با طرفداران این بازی است. شاید نتوان این رفتار را دروغگویی خواند ولی قطعاً می‌توان آن را مصداق بی‌صداقتی و عدم شفافیت دانست. متأسفانه سری بازی‌های Half-Life برای بازیکنان امروزی چندان نام‌آشنا نیست، اما باید دانست که قسمت‌های اول و دوم این بازی در زمان خود تمامی استانداردهای بازی‌سازی در سبک تیراندازی اول شخص را چندین مرتبه بالاتر بردند. حتی امروز می‌توان ادعا کرد که سری Half-Life (خصوصاً قسمت دوم آن) هنوز هم بهترین بازی داستانی در سبک تیراندازی اول شخص است.

قسمت اول بازی در سال ۱۹۹۸ منتشر شد و بلافاصله با استقبال فراوان منتقدین و بازیکنان روبرو شد و تقریباً استاندارد مشخصی در گیم‌پلی، روایت داستان و نحوه تعریف ماموریت‌ها برای تمامی بازی‌های هم سبک پس از آن بنا نهاد. اما طی ۶ سال بعد، کمترین خبر رسمی ممکن از سوی Valve در مورد زمان انتشار قسمت بعدی بازی اعلام شد. در عوض در این بی‌خبری، انواع شایعات مختلف در مورد بازی به گوش رسید؛ از تأخیرهای چندین باره تا احتمال لغو شدن پروسه ساخت بازی و حتی خبر عجیب درز کردن کدهای نرم‌افزاری بازی به بیرون. اما بالاخره پس از این وقفه ۶ ساله که در سکوت تقریباً مطلق خبری از جانب Valve گذشت و در آن چند بسته الحاقی مختلف (که البته هیچ‌کدام محصول Valve نبودند) توسط شرکت Sierra ناشر آن زمان بازی منتشر شد، بالاخره نوبت به رونمایی از شاهکار جدید Valve فرا رسید: Half-Life 2 !

بازی آنچنان عالی و بی‌ایراد بود که طرفداران آن، همه عیب‌های مدیریتی شرکت Valve را بر آن ببخشایند و از سازندگان بازی متشکر باشند که امکان لذت چنین تجربه بی‌نظیری را برای آنها فراهم کرده‌اند. صحبت درباره حُسن‌های Half-Life از گیم‌پلی بازی گرفته تا نحوه روایت داستان بازی، طراحی شخصیت‌های جانبی، طراحی صدای زیبای بازی، گرافیک بی‌نظیر آن و صد البته هوش مصنوعی فوق‌العاده آن، احتیاج به وقت بیشتری دارد که در این مقال نمی‌گنجد. تقریباً بلافاصله پس از موفقیت بی‌چون و چرای بازی، Valve اعلام کرد که سه اپیزود دیگر به ترتیب طی سال‌های آینده ساخته خواهد شد که سرنوشت گوردون فریمن و آلکس ونس را به سرانجام خاصی برساند. در آن زمان آقای نیول طی مصاحبه‌ای اعلام کرد که روش اپیزودیک انتشار بازی به این دلیل انتخاب شده است تا بتوان سریع‌تر قسمت‌های بعدی بازی را ساخت و به ناچار مانند ساخت قسمت قبل، وقفه‌های بلندمدت میان قسمت‌های مختلف بازی نیفتد! اپیزود اول بازی در سال ۲۰۰۶ منتشر شد و ادامه راه موفقیت‌آمیز بازی را پی گرفت. در کمال تعجب درست یکسال بعد، اپیزود دوم بازی نیز منتشر شد و طرفداران بازی کم‌کم به این فکر افتادند که واقعاً Valve قصد دارد این بار به قول خود پایبند باشد و دیگر از تاخیرهای مکرر و سکوت‌های رسانه‌ای خبری نخواهد بود. اما چه خیال خامی!

ابتدا اعلام شد که اپیزود سوم بازی سال بعد منتشر خواهد شد، اما سال بعد تنها چیزی که از اپیزود سوم انتشار یافت، چند طرح مفهومی زیبا از بازی بود که گوردون فریمن را رودرروی رهبر بیگانگان فضایی نشان می‌داد. اکنون Valve بصورت کاملاً ملایم درون حصار محکم خود می‌خزید و در این بی‌خبری، اندک اندک بازار شایعات دوباره رونق گرفت: اینکه پروسه ساخت بازی تاکنون سه بار کنسل شده و دوباره از ابتدا آغاز شده است؛ اینکه درگیری‌ها و اختلاف نظرهای زیادی بین مدیران شرکت و طراحان بازی به وجود آمده است که آنها را ملزم کرده تا حد نهایی مخفی‌کاری خود را به کار ببندد؛ و یا حتی اینکه پروسه ساخت بازی از سال ۲۰۰۷ تاکنون اصلاً آغاز نشده بود که حالا بخواهد لغو شود!

به یقین یکی از مهم‌ترین عوامل رواج‌دهنده این شایعات، شخص آقای گیب نیول بوده است. او در این مدت ۱۱ ساله تعداد بیشماری مصاحبه انجام داده، اما حتی در یکی از آنها هم با قاطعیت و شفافیت در مورد سرنوشت بازی صحبت نکرده است: ابتدا خبر از ساخت اپیزود سوم بازی داد، پس از مدتی اعلام کرد که به جای اپیزود سوم، قسمت سوم بازی منتشر خواهد شد. پس از یک تأخیر چندساله و شایعه کنسل شدن بازی اعلام کرد که به دلیل پیشرفت سخت‌افزاری بازی‌ها در چند سال اخیر، طراحان بازی مجبورند به شدت کار کنند تا بتوانند با بازی‌های هم‌رده خود رقابت داشته باشند. اما ناگهان پس از یک تاخیر دو ساله دیگر، این بار گفت که به دلیل ساختار جدید شرکت Valve، احتمال ساخت قسمت سوم بازی بسیار بعید است، گرچه او با قطعیت، کنسل شدن بازی را اعلام نکرد و گفت Valve برای تمام طرفداران محصولات خود احترام قائل است. نهایتاً در سال ۲۰۱۷ سه نویسنده ارشد شرکت که سابقه نویسندگی در بازی‌های Half-Life و Portal را داشتند، از آن جدا شدند. هیچ یک از این سه تن احتمالاً به دلیل سوگندنامه‌های کاری خود، خبری موثق از سرنوشت بازی ندادند، اما یکی از آن‌ها به نام مارک لیدلاو داستانی تخیلی با نام‌های تغییریافته منتشر کرد که شباهت فراوانی به داستان احتمالی اپیزود سوم بازی داشت و این موضوع تقریباً به منزله میخی بر تابوت Half-Life 3 بود.

اما حقیقت ماجرا این بود که از سال ۲۰۰۷ به بعد، به تدریج با تغییر ذائقه بازیکنان، احتمال ساخته شدن قسمت سوم بازی کمتر از قبل شده بود. اکنون دیگر برای یک بازی داستانی با روایت خطی، مشتری بسیار کمتری وجود داشت و صد البته که باید نسخه‌های فراوانی از بازی به فروش می‌رسید تا بازی به سوددهی برسد. امری که با ساخت و حمایت مستمر و مداوم از بازی‌های غیرداستانی و تمام‌نشدنی مانند Dota 2، Counter Strike و تا حدودی Team Fortress به راحتی برای Valve میسر بود. پس حال که با ساخت این گونه بازی‌ها و همچنین موفقیت همه‌جانبه و فراگیر سیستم انتشار بازی Steam در کامپیوترهای خانگی، سیل پول به سمت Valve سرازیر بود، چه نیازی به یک سرمایه‌گذاری همه جانبه برای قسمت جدیدی از یک بازی فوق‌العاده محبوب وجود داشت که تازه ممکن بود بازخورد مناسبی در این دوره و زمانه از بازیکنان دریافت نکند و رزومه کاری شرکت را نیز خراب کند؟ تمام این موضوعات قابل درک است و هیچ ایرادی در سیاست‌گذاری شرکت Valve نمی‌توان گرفت، البته با این شرط بسیار مهم که مدیران این شرکت با طرفداران سری Half-Life صادق‌ می‌بودند و در همان زمانی که پروسه ساخت بازی لغو شده بود (احتمالاً حد فاصل سال‌های ۲۰۱۳-۲۰۱۴)، این خبر را به اطلاع آنها می‌رساندند، اما آنها در عمل از عنوان Half-Life سوء ‌استفاده کردند و با عدم تلاش برای از بین بردن شایعات گوناگون که به تدریج موجب دامن زدن بیشتر به آن‌ها می‌شد، نام شرکت خود را همچنان در عناوین خبرها نگه داشتند. در واقع مدیران شرکت و در رأس آنها گیب نیول صداقت و جسارت لازم را در رویارویی با طرفداران بازی نشان ندادند و با رفتار ابهام‌آمیز و عدم شفافیت در صحبت‌های خود، باعث سردرگمی و کلافگی آنان شدند. بی‌شک این نقطه سیاهی در کارنامه این شرکت موفق به شمار می‌رود.

گجت جدید سونی

آیا تا بحال به فکر این افتاده‌اید که به جای شخصیت‌های بازی مورد علاقه‌تان، گشت و گذار در محیط‌های آبی را شبیه‌سازی کنید؟ اگر بله، باید بدانید که سونی هم روزگاری به فکر عملی کردن چنین ایده‌ی دیوانه‌واری افتاده است. کاری که با معرفی شوخی‌وار PlayStation Flow به انجام رساند و اتفاقا خیلی‌ها هم متوجه این دروغ اپریل نشده بودند. در ویدیوی مربوط به معرفی این گجت پوشیدنی، افراد مختلفی را می‌بینیم که در حال  بازی کردن The Last of Us‌ هستند و در یکی از مراحلی که Joel باید شنا کند، با او همراه می‌شوند و با استفاده از Flow، حرکات او را شبیه‌سازی می‌کنند. اصلی‌ترین ویژگی این محصول انتزاعی، قابلیت ضد آب آن است که بازی‌کن می‌تواند با پوشیدن آن وارد استخر یا یک محیط آبی مانند وان حمام شود و تصاویر و صداهای مربوط به بازی را از طریق هدست موجود در این پکیج دریافت کند. البته در چند ثانیه‌ی نهایی این ویدیو، چند سکانس مضحک به نمایش درمی‌آیند که بینندگان حواس‌جمع می‌توانستند غیرواقعی بودن آن‌را تشخیص دهند.

یک شوخیِ کاملا جدی!

قبل از اینکه Pokémon Go تبدیل به چیزی که این روزها می‌بینیم شود، دروغی بیش نبود! ماجرا از این قرار است که ۲ سال قبل از عرضه‌ی Pokémon Go، شرکت گوگل در قالب یک دروغ اول اپریل از ویدیویی رونمایی کرد که در آن کاربران اپلیکیشن Google Maps به چالشی فراخوانده می‌شدند که در آن می‌بایست به شکار پوکیمون‌های رها شده در محیط‌های واقعی بپردازند. از محیط‌های شهری و سربسته گرفته تا محیط‌های طبیعی مانند کوه و جنگل و حتی روی صخره‌های مرتفع! شاید همین شوخی جرقه‌ای بود تا کمپانی The Pokémon Company تصمیم به توسعه‌ی عنوان Go بگیرد!

از آن‌ دروغ‌هایی که با گفتن‌شان سقف ریزش می‌کند

سال گذشته بود که سازندگان Final Fantasy XIV از اپلیکیشنی موبایلی به نام Choko-Go رونمایی کردند که توسط آن، کاربر می‌توانست چوکوسواری کند!!! در ویدیوی معرفی این اپلیکیشن، یک دانشمند مستقر در آزمایشگاهی که به منظور پرورش چوکوها راه‌اندازی شده، چنان با اعتماد به نفس دروغ می‌گوید که گویی واقعا تکنولوژی مربوط به ساخت چنین موجوداتی در دستشان است و همین روزهاست که شاهد مردمی باشیم که به‌جای Uber، در حال سوار شدن روی چوکوهایی هستند که حتی خودشان رنگ آن‌ها را انتخاب می‌کنند. طبق گفته‌های این دانشمند، چوکوهای مذکور مجهز به سیستم وای‌-فای داخلی بوده، باهوش و دارای روحیه‌ی دوستانه هستند و در سریع‌ترین زمان ممکن شما را به مقصدتان می‌رسانند. شاید این ایده کمی دیوانه‌وار به‌نظر برسد و این خبر، در نظر رویاپردازترین افراد هم غیرقابل باور باشد. اما خودمانیم، حتی یک لحظه تصور پرواز در دنیای واقعی با یک چوکوی رنگی برای هر گیمری که با فاینال فانتزی آشنایی داشته باشد، به طرز عجیبی خوشایند است.

ساخت سریال زلدا

طرفداران این فرانچایز محبوب احتمالا با انتشار این خبر توسط IGN، در چندین مرحله سکته‌هایی ناقص زده‌اند. سناریویی که در این مورد به ذهن می‌رسد این‌گونه است: ابتدا با خواندن عنوان خبر از شدت هیجان به مرز جنون رسیده‌، سپس روی لینک ویدیو کلیک کرده و پس از تماشای آن تیزر افتضاح، سرخورده و نالان گشته‌اند. و در نهایت پس از اینکه اعلام شد این خبر دروغ اول اپریلی بیش نبوده و چنین فیلمی ساخته نخواهد شد، از فرط شادی نعره‌ها سر داده و جامه‌ها دریده‌اند.

حقیقتش این است که IGN چنان بازیگر غریب و نسبتا بدقیافه‌ای برای Link انتخاب کرده بود که هر عقل سلیمی به صحت این خبر شک می‌کرد. بنظر می‌رسد برای شوخی با چنین فرانچایز با کیفیتی، به ویدیوهایی به مراتب بهتری نیاز است.

Half-Life 3 بر روی استیم

چند سال پیش بود که یک نابغه کاری کرد که قلب میلیون‌ها انسان در مدتی بسیار کوتاه شکسته شود و به همین تعداد ناسزا حواله‌ی خودش کند و هر کسی که به نحوی با او در ارتباط است! او به صورتی کاملا جدی و با طراحی و پیاده‌سازی تمام جزییات مربوطه روی صفحه‌ی اصلی استیم، لینک خرید HL3 را قرار داده و با عبارت «قسمت پایانی حماسه‌ی Half-Life‌ که مدت‌ها منتظرش بودیم، اکنون در دسترس است!» تبلیغش را کرده بود! تا اینکه گیمرهای بی‌نوا روی لینک کلیک کرده و به صفحه‌ای هدایت می‌شدند که آن‌ها را با واقعیتی تلخ روبرو می‌کرد: Happy April 1st

اساسین خودت را بساز‌ (عمرا اگه بتونی!)

یکی دیگر از دروغ‌های اپریلی که سر و صدای زیادی به پا کرد، خبر مربوط به ساخت نسخه‌ی کینکت از اساسینز کرید بود که در آن، بازی‌کن می‌توانست حرکات اکروباتیک داخل بازی را شخصا انجام دهد و توسط گیرنده‌های کینکت، به داخل بازی منتقل کند. درست است که این ایده چیزیست که تقریبا همه‌ی ما به نوعی آن را می‌پسندیم و تا حدی که قدرت و انعطاف بدنی‌مان اجازه می‌دهد، از به عهده‌گیری نقش اساسین‌های این فرانچایز به شدت استقبال می‌‌کنیم، اما حرکاتی که بازی‌کن‌ها در ویدیوی معرفی این عنوان خیالی به اجرا در‌می‌آورند، به حدی تشتک‌پران است که در لحظه از خیر آن می‌گذریم و عطایش را به لقایش خواهیم بخشید. البته، در انتهای این ویدیو جملاتی با لحن بسیار تند گفته می‌شود که اگر کمی به آن دقت کنید، متوجه شوخی یوبی‌سافتی‌ها خواهید شد!

 

 

 

 




هیچ

نظری درباره این مطلب ثبت نشده است